۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

The Triangle Pt.1

(صداي موسيقي بسيار بلند مخلوط با آژير و صداي گلوله هاي پياپي)
زَك : به نظرت كار ما غير اخلاقي بود؟
جِي : نظر من مبتني بر اخلاقيات نسبيه و نسبت به استفاد از كـ*ن گربه به جاي صدا خفه كن كار ما زياد غير اخلاقي نبود.
زَك : يكي بايد شروع مي كرد ... يكي بايد يه كاري مي كرد ... مسلما من از نتجيه ي كار راضيم ... اه اينجا رو .. من رو باش فكر مي كردم فكر مي كردم شانسم ت*ـمــيه ( جاي گلوله تك تير انداز كه تازه كنار سرش خورده را نشان مي دهد و نچ نچ كنان بين نقطه هاي نوراني قرمز كه از بيرون مي تابند قدم مي زند .)
جِي : اريكا عزيزم چقدر وقت داريم؟
اريكا ( با لوله ي مگنوم 44 به جٍي اشاره مي كند) : يه بار ديگه بگو عزيزم تا يه هواكش پشت سرت بازكنم... 3 دقيقه
جِي قهقهه مي زند : عاشق اين تيمم ... حيف كه مجبوريم از هم جدا شيم
اريكا : جٍي ، خوكا در رو له كردن و دارن ميان تو ... فكر كنم چند تا هم رو سقف داشته باشيم كه قراره بيشتر بشن و البته توي خروجي اضطراري زير زمين ... زَك سقف مال توئه ... جٍي زير زمين رو تو تميز مي كني و در اصلي هم مال منه
زَك : حله .. من مشكلي ندارم
جِي ( با نيشخند) : تو جلوه ي عدل خداوندي
اريكا : خفه شيد و راه بيفتيد ... يه دقيقه مونده .... اگه همه مون زنده دراومديم و دوباره گذارمون به هم خورد ...اممم .... بهتره دعا كنن نخوره.
(صداي انفجار)