۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

مشتی خاک



" آنان که تصور می کنند برتر از دیگرانند باید به گورستانها بروند . آنجا ، معنای واقعی زندگی را درخواهند یافت : مشتی خاک . "
مرزهای کنترل - جیم جارموش

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

Rest in peace . Embraced by Red Roses




"To Die With Honor Is My Wish . To Die Like You."




۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

I have a dream



در انتظارم ....
انتظار دنیایی که در آن جنایت و قساوت نباشد...
انتظار دنیایی که در آن تجاوز و شکنجه نباشد ....
انتظار دنیایی که در آن به حیوانات و کودکان و بی دفاعان آسیب نرسد....
کسی به خاطر عقیده و نژاد و جنس آزار نبیند.....
دیکتاتوری ، ستم ، عقده ، خیانت ، پستی وجود نداشته باشد...

....

....

در انتظار دنیایی هستم .... پاک شده از نوع بشر
و همه‌ ی پلیدی هایی که با خود به ارمغان آورده است

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

ابدیت

بدنهایشان در نور لرزان شمعها به هم می پیچیدند .... کمی بعد که کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار می کشیدند دخترک به او گفت : می خواهم تا ابد با تو باشم . مرد رو برگرداند قطره اشکی از چشمانش فرو افتاد. دخترک پس از آن هرگز او را ندید.

--------

مرد در حالی که انگشتان خونیش را می لیسید با خود گفت : تا ابد بیش از آن که فکر می کنی تاریک و طولانیست عزیزم....
زمستان بود و از خونهای کنار جسد لات بدشانسی که به پستش خورده بود بخار بلند می شد.