در انتظارم .... انتظار دنیایی که در آن جنایت و قساوت نباشد... انتظار دنیایی که در آن تجاوز و شکنجه نباشد .... انتظار دنیایی که در آن به حیوانات و کودکان و بی دفاعان آسیب نرسد.... کسی به خاطر عقیده و نژاد و جنس آزار نبیند..... دیکتاتوری ، ستم ، عقده ، خیانت ، پستی وجود نداشته باشد...
....
....
در انتظار دنیایی هستم .... پاک شده از نوع بشر و همه ی پلیدی هایی که با خود به ارمغان آورده است
بدنهایشان در نور لرزان شمعها به هم می پیچیدند .... کمی بعد که کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار می کشیدند دخترک به او گفت : می خواهم تا ابد با تو باشم . مرد رو برگرداند قطره اشکی از چشمانش فرو افتاد. دخترک پس از آن هرگز او را ندید.
--------
مرد در حالی که انگشتان خونیش را می لیسید با خود گفت : تا ابد بیش از آن که فکر می کنی تاریک و طولانیست عزیزم.... زمستان بود و از خونهای کنار جسد لات بدشانسی که به پستش خورده بود بخار بلند می شد.