۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

I Have no emotions.... At least I was supposed to



من نباید احساس داشته باشم
احساس داشتن درد دارد
فکر کردن ، دانستن درد دارد
آدم را مجبور می کند لیتیم بخورد ، پروزاک بخورد ، سایکوتراپی بشود ، زیر الکتروشوک برود
در حالی که نمی داند چطوری مشاور را خر فهم کند که چه مرگش است
شاید هم مرگیش نیست و فقط در زمان و مکان اشتباهی به دنیا آمده است
شاید اصلا نباید به دنیا می آمد

......

برای قدرتمند شدن باید احساس را کشت
عشق .... غم .... دلتنگی .....رحم
ترس را کشت
ترس از درد ... ترس از مرگ .... ترس از دست دادن متعلقات