در حالی که راهش از بین مرده های از گور بازگشته با ضربه های چاقو و شلیک اسلحه به سمت آپارتمان دخترک باز می کرد زمین خورد خورد و یکی از جسد ها روی او پرید . چشمها و دندانهای جسد از میان خونهای روی صورت له شده اش می درخشید و آب دهانش بیرون می چکید .
چاقویش را محکم در کاسه ی چشم جسد فرو کرد و سینه خیز با شلیک های پیاپی خودش را به درب آپارتمان رساند . ایستاد و با لگد درب را شکست و داخل آپارتمان پرید . سعی کرد درب را ببندد و برای این کار مجبور شد دست جسدی که از لا در بیرون مانده بود و نا امیدانه به دنبال گوشت آدمیزاد در هوا چنگ می زد را قطع کند.
خانه خالی بود .... دخترک تنها زندگی می کرد .
برق قطع بود . فندکش را روشن کرد و در نور آن با احتیاط از پله ها بالا رفت .
دخترک که در گوشه ی دیوار نشسته بود و زانوهایش را مثل بچه ها بغل کرده بود و می لرزید . با دیدن او جیغی کشید و با حالت هیستریک خودش را به دیوار چسباند.
پسر لبخندی و زد و با خونسردی سیگاری روشن کرد : " خوب دنیا به آخر رسیده و احتمالا تنها مرد زنده ی این اطراف منم .... حالا چیکار کنیم ؟ "
چاقویش را محکم در کاسه ی چشم جسد فرو کرد و سینه خیز با شلیک های پیاپی خودش را به درب آپارتمان رساند . ایستاد و با لگد درب را شکست و داخل آپارتمان پرید . سعی کرد درب را ببندد و برای این کار مجبور شد دست جسدی که از لا در بیرون مانده بود و نا امیدانه به دنبال گوشت آدمیزاد در هوا چنگ می زد را قطع کند.
خانه خالی بود .... دخترک تنها زندگی می کرد .
برق قطع بود . فندکش را روشن کرد و در نور آن با احتیاط از پله ها بالا رفت .
دخترک که در گوشه ی دیوار نشسته بود و زانوهایش را مثل بچه ها بغل کرده بود و می لرزید . با دیدن او جیغی کشید و با حالت هیستریک خودش را به دیوار چسباند.
پسر لبخندی و زد و با خونسردی سیگاری روشن کرد : " خوب دنیا به آخر رسیده و احتمالا تنها مرد زنده ی این اطراف منم .... حالا چیکار کنیم ؟ "
|