۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

لحظه نگاری مشکلات بی اهمیت طبقه متوسط و از این قبیل



اونکه تنها نشسته تو سلف و غذا می خوره
اونکه قرار بوده بره فضا ولی افتاده کف زمین , گوشه‌ی اتاق داره عر می زنه , چشاش قرمز تر شدن
اونکه آیپاد تو گوشش , دستاش تو جیبش , سلونه سلونه راه میره تو سرما
اونکه وسط خیابون یدفه خشک میشه سرجاش , برمی گرده با حسرت پشت سرشُ نگاه می کنه
اونکه تو بیمارستان خوابیده , دارن لوله می کنن تو حلقش
اونکه ماشینشُ پارک کرده یه گوشه سرشُ گذاشته رو فرمون
اونکه مست افتاده کف اتاقش سقفُ نگاه می کنه , ته سیگارش فرشُ سوزونده
اونکه صورتش مدتهاس رنگ تیغ و ریش تراش ندیده
اونکه زیر بارون نشسته رو بلوک سیمانی , آب قطره قطره از هفت چاکش می چکه
اونکه آرایش چشاش جاری شده و ماسیده روی صورتش , از دوشب پیش
اونکه وسط مهمونی عذر یدفعه پا میشه میره تو توالت به عق زدن
اونکه پیژامه‌ی نیلیِ تیمارستانُ تنش کردن , بی حال و بی حالت از پنجره بیرونُ نگاه می کنه

کی شما رو می بینه ؟

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

Nothing to do except hold on to nothing






"اصوات"
بخشی از پروژه‌ی "مغاک"
وبلاگ گروهی مونان