جسدهای متحرک بوی گوشت را از درون آپارتمان دخترک استشمام کرده بودند و خودشان را محکم به در می کوبیدند.
پسر و دختر کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار دود می کردند . دخترک آشکارا با حضور پسر اعتماد به نفس و آرامش پیدا کرده بود.
در میان صدای ناله های جسد ها و ضرباتشان به در رو به پسر گفت : هیچ فکر نمی کردم واسه کسی اهمیت داشته باشم که بیاد دنبالم ... فکر نمی کردم کسی زنده باشه
-: من هم فکر نمی کردم تو زنده باشی .... موبایل ها هم قطع بود و تنها راه فهمیدنش این بود که بیام دنبالت .
-: حالا چیکار می خوایم بکنیم.
-: دو راه داریم ، یا بمونیم اینجا که معلوم نیست تا کی در جلوی این جونورا دووم بیاره و بریزن تو .... یا این که بریم بیرون و دنبال یه جای امن بگردیم.
-: من می ترسم
(پسر با خنده ی بلند ) : اتفاقا من هیچ وقت به اندازه ی امروز تفریح نکردم . استرس هم جزئی از تفریحه . ماشینت سالمه؟
-: آره
-: پس راه بیفت بریم . (اسلحه کمری را به دختر می دهد ) می تونی از این استفاده کنی ؟ من با چاقو پشتیبانیت می کنم
- : تا حالا همچین کاری نکردم ولی سعی می کنم
(اسلحه را می گیرد ) ببین این ضامنه ، اینجوری مسلح میشه و اینجوری هم خشاب رو عوض می کنی . سرشون رو نشونه بگیری فکر می کنم مساله حل باشه . سه تا خشاب یدک هم دارم که باید یه جایی بذاری که سریع بتون عوض کنی. مشکلی که نیست؟
-: نمی دونم ... فکر نکنم
-: اگه می خوای زنده بمونی باید مطمئن باشی .... من با سه شماره در رو باز می کنم و تو روبروی در می ایستی و می زنیشون . هر چه بیشتر بهتر منم کنار در مواظبم که اگه یکیشون خواست بیاد تو سلاخیش کنم
آماده ای؟
1
...
2
...
3
(صدای شلیک های متوالی)
پسر و دختر کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار دود می کردند . دخترک آشکارا با حضور پسر اعتماد به نفس و آرامش پیدا کرده بود.
در میان صدای ناله های جسد ها و ضرباتشان به در رو به پسر گفت : هیچ فکر نمی کردم واسه کسی اهمیت داشته باشم که بیاد دنبالم ... فکر نمی کردم کسی زنده باشه
-: من هم فکر نمی کردم تو زنده باشی .... موبایل ها هم قطع بود و تنها راه فهمیدنش این بود که بیام دنبالت .
-: حالا چیکار می خوایم بکنیم.
-: دو راه داریم ، یا بمونیم اینجا که معلوم نیست تا کی در جلوی این جونورا دووم بیاره و بریزن تو .... یا این که بریم بیرون و دنبال یه جای امن بگردیم.
-: من می ترسم
(پسر با خنده ی بلند ) : اتفاقا من هیچ وقت به اندازه ی امروز تفریح نکردم . استرس هم جزئی از تفریحه . ماشینت سالمه؟
-: آره
-: پس راه بیفت بریم . (اسلحه کمری را به دختر می دهد ) می تونی از این استفاده کنی ؟ من با چاقو پشتیبانیت می کنم
- : تا حالا همچین کاری نکردم ولی سعی می کنم
(اسلحه را می گیرد ) ببین این ضامنه ، اینجوری مسلح میشه و اینجوری هم خشاب رو عوض می کنی . سرشون رو نشونه بگیری فکر می کنم مساله حل باشه . سه تا خشاب یدک هم دارم که باید یه جایی بذاری که سریع بتون عوض کنی. مشکلی که نیست؟
-: نمی دونم ... فکر نکنم
-: اگه می خوای زنده بمونی باید مطمئن باشی .... من با سه شماره در رو باز می کنم و تو روبروی در می ایستی و می زنیشون . هر چه بیشتر بهتر منم کنار در مواظبم که اگه یکیشون خواست بیاد تو سلاخیش کنم
آماده ای؟
1
...
2
...
3
(صدای شلیک های متوالی)
|