۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

بر شماست



از حکیم ملول پفـ.یوس بزرگ نقل شده که :


"اگر دیدید کسی دارد جمله‌اش را به این صورت شروع می کند :
توی همین اروپا و آمریکا هم ....
توی کشورهای غربی هم ...
تو خارج هم ....
تو ( اسم کشور توسعه یافته ) هم ....

خود این آمریکاییا / اروپاییا / ژاپنیا / ( شهروندان یک کشور توسعه یافته ) هم ...



با تمام قوا برینید بین دو ابرویش . "

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

فیلم به مثابه دوادرمان



آن چه در زیر می آید فهرست ناقصیست از فیلم هایی که بار ها دیده شدند ( حداقل ده بار) و باز هم بارها دیده خواهند شد و استفاده‌ایست فرصت طلبانه از یادآوری‌ ایشان . باشد که فولان و بهمان



مثل آن نیامده و نخواهد آمد . تنها فیلمی که دیدم از کتابی که بر اساسش نوشته شده بهتر دراومده .
آهنگ پایانی فیلم :




یه مدتی خیره شدم به مانیتور که یه چیزی اینجا بنویسم . بعد دیدم کار بی‌هوده‌ایه.

آهنگ مشهور شروع فیلم :






جامعه شناسید ؟ ضد اجتماعی هستید ؟ از زمان اتفاق افتادن کشتار کلمباین به طرز بیمار گونه‌ای اخبار مشابه را دنبال می کردید؟ علاقمندید به واکاوی علل خشونت کور ؟ طرفدار فیلم های مستند نمایید ؟ هیچ کدام ؟
این فیلم پاسخگوی تمام نیاز های شماست و فراتر از آن



اگر این فیلم رو رو به این صورت می ساختند که فقط هیث لجر دیالوگ هاش رو به دوربین می گفت هم باز من راضی بودم .



یه ضرب المثل قدیمی در یه جایی باید گفته باشه که هر وقت فرصت کردید سه قسمت اول اره رو ببینید . گاهی در ساختار تله ها تامل کنید . پاشون زحمت کشیده شده.
آهنگ تم سومین قسمت :





از هر روزنه‌ای نگاه کنید خوبه . چه ذکر مصیبت سایکولوژیک ، چه تلاش تقریبا موفق ساموئل جکسون برای بلوز خوندن و نواختن و چه جذابیت های بصری کریستینا ریچی . حتی آخر فیلم ممکنه به این نتیجه برسید که پیام ایدئولوژیکی که فیلم یواشکی سعی کرد به خورتون بده زیاد هم آزارنده نبود .
از عجایب این فیلم اینه که متوجه میشید جاستین تیمبرلیک می تونه گاهی در زندگیش کار مفید هم بکنه .
آهنگ بلوز با اجرای ساموئل جکسون :





ارجاع میدم به صحنه‌ی آخر فیلم و آهنگ خارق العاده‌ش :



توی فیلم خیلی دقت به خرج داده شده که زمان مصرف هر مخدر عکس العمل بدن با جزییات ثبت بشه . پیش اومده اهل فن با دیدن این فیلم به شهود برسن و نعره بزنن از فرط همذات پنداری.
آهنگ فیلم هم باید خاطر نشان بشه که هم اهل این فن و هم اهل اون فن متوجهند که چقدر خوبه




این رو بیشتر از قسمت اول ( سکوت بره ها ) پسندیدم . کاش جودی فاستر پیشنهاد نقش کلاریس رو رد نمی کرد.



۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

توهم رقت انگیز



Would you look away Ma’am?

Would you leave him alone?

Lest you be the reminder of a bed of bloody thorns

In a dead December night

A man awaits his demise

He melts as he could see , her eyes beneath your eyes

This pathetic pile of ashes

This shadow of a man

Has The Devil beneath his skin but has a bottle in his hand

A man so fragile

Who gets tortured by a painting

A loss so lethal

That makes him shriek when it’s raining

The poor man caught in nightmares , barely makes a whisper :

If only someone was kind enough to do some charity

And wasted a little bullet to put him out of his misery


--------------------------------------


می شود نگاه نکنید خانم ؟

می شود راحتش بگذارید؟

و یادآور تختی با میخ های خونین نباشید

شبی بی روح در دسامبر

مردی منتظر مرگ است

چشمان او را در پس چشمان تو می بیند و تحلیل می رود

این توده‌ی رقت بار از خاکستر

این سایه‌ی باقی مانده

از مردی که شیطان در جلدش و بطری در دستش است

آنقدر نحیف که که دیدن یک تصویر آزارش می دهد

مصیبتی چنان مرگبار که وقت باران به ضجه وادارش می کند

مرد بیچاره گرفتار کابوس ، به سختی زمزمه می کند

کاش کسی آنقدر رئوف بود

که گلوله‌ای به رسم صدقه خرج او می کرد.



--------------------------------------------

بخشی از پروژه‌ی حوا

وبلاگ گروهی مونان

Empty rooms - where we learn to live without love



جزو معدود چیزایی که هنوز می تونه کنجکاوی منُ تحریک کنه اتاق خواب آدمهاست .

البته به جز اتاق خواب زوجها :


" اتاق خواب یک زوج جوان / میانسال / کهنسال تصویر تراژیک تکررات تـخـمـی زندگی آدمیزادگانی‌ست که استقلال خود را درون مستراح انداخته ، بر آن قضای حاجت کرده اند و محزون به تماشای حرکت مارپیچیِ نزولیش به سمت عدم ایستاده‌اند . "
پـ.فـیوس حکیم - خطابه‌ی فولان

به واقع تا یک سن مشخصی من هیچ اطلاعی از این که اتاق یک نفر ادم عادی چه شکلی می تونه باشه نداشتم .
بعدها به طور تصادفی موفق به دیدن اتاق یکی دو نفر شدم و به سرعت ذهن شروع کرد به تحلیل و بافندگی که صاحب این اتاق چطور آدمی می تونه باشه وقتی میاد اینجا و احتمالا احساس امنیت می کنه و ماسکش رو برمیداره .
و این که به چی فکر می کنه و چیکار می کنه وقتی اینجاست .
از اون دوران تا الان این عادتُ حفظ کردم و اتاق های آدمهای مختلفی رو دیدم و گاهی سعی کردم در ذهن خودم ( و اخیرا بعد از معلول شدن حافظه‌ی بلند مدت به حالت مکتوب و مصور ) ثبت کنم .
شاید برای اطمینان از این که آدم های عادی واقعا وجود دارند و واقعا زندگی می کنند مستقل از ورودی ها و خروجی های ذهن من .

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

لحظه نگاری مشکلات بی اهمیت طبقه متوسط و از این قبیل



اونکه تنها نشسته تو سلف و غذا می خوره
اونکه قرار بوده بره فضا ولی افتاده کف زمین , گوشه‌ی اتاق داره عر می زنه , چشاش قرمز تر شدن
اونکه آیپاد تو گوشش , دستاش تو جیبش , سلونه سلونه راه میره تو سرما
اونکه وسط خیابون یدفه خشک میشه سرجاش , برمی گرده با حسرت پشت سرشُ نگاه می کنه
اونکه تو بیمارستان خوابیده , دارن لوله می کنن تو حلقش
اونکه ماشینشُ پارک کرده یه گوشه سرشُ گذاشته رو فرمون
اونکه مست افتاده کف اتاقش سقفُ نگاه می کنه , ته سیگارش فرشُ سوزونده
اونکه صورتش مدتهاس رنگ تیغ و ریش تراش ندیده
اونکه زیر بارون نشسته رو بلوک سیمانی , آب قطره قطره از هفت چاکش می چکه
اونکه آرایش چشاش جاری شده و ماسیده روی صورتش , از دوشب پیش
اونکه وسط مهمونی عذر یدفعه پا میشه میره تو توالت به عق زدن
اونکه پیژامه‌ی نیلیِ تیمارستانُ تنش کردن , بی حال و بی حالت از پنجره بیرونُ نگاه می کنه

کی شما رو می بینه ؟

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

Nothing to do except hold on to nothing






"اصوات"
بخشی از پروژه‌ی "مغاک"
وبلاگ گروهی مونان