۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

Empty rooms - where we learn to live without love



جزو معدود چیزایی که هنوز می تونه کنجکاوی منُ تحریک کنه اتاق خواب آدمهاست .

البته به جز اتاق خواب زوجها :


" اتاق خواب یک زوج جوان / میانسال / کهنسال تصویر تراژیک تکررات تـخـمـی زندگی آدمیزادگانی‌ست که استقلال خود را درون مستراح انداخته ، بر آن قضای حاجت کرده اند و محزون به تماشای حرکت مارپیچیِ نزولیش به سمت عدم ایستاده‌اند . "
پـ.فـیوس حکیم - خطابه‌ی فولان

به واقع تا یک سن مشخصی من هیچ اطلاعی از این که اتاق یک نفر ادم عادی چه شکلی می تونه باشه نداشتم .
بعدها به طور تصادفی موفق به دیدن اتاق یکی دو نفر شدم و به سرعت ذهن شروع کرد به تحلیل و بافندگی که صاحب این اتاق چطور آدمی می تونه باشه وقتی میاد اینجا و احتمالا احساس امنیت می کنه و ماسکش رو برمیداره .
و این که به چی فکر می کنه و چیکار می کنه وقتی اینجاست .
از اون دوران تا الان این عادتُ حفظ کردم و اتاق های آدمهای مختلفی رو دیدم و گاهی سعی کردم در ذهن خودم ( و اخیرا بعد از معلول شدن حافظه‌ی بلند مدت به حالت مکتوب و مصور ) ثبت کنم .
شاید برای اطمینان از این که آدم های عادی واقعا وجود دارند و واقعا زندگی می کنند مستقل از ورودی ها و خروجی های ذهن من .