۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

I have a dream



در انتظارم ....
انتظار دنیایی که در آن جنایت و قساوت نباشد...
انتظار دنیایی که در آن تجاوز و شکنجه نباشد ....
انتظار دنیایی که در آن به حیوانات و کودکان و بی دفاعان آسیب نرسد....
کسی به خاطر عقیده و نژاد و جنس آزار نبیند.....
دیکتاتوری ، ستم ، عقده ، خیانت ، پستی وجود نداشته باشد...

....

....

در انتظار دنیایی هستم .... پاک شده از نوع بشر
و همه‌ ی پلیدی هایی که با خود به ارمغان آورده است

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

ابدیت

بدنهایشان در نور لرزان شمعها به هم می پیچیدند .... کمی بعد که کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار می کشیدند دخترک به او گفت : می خواهم تا ابد با تو باشم . مرد رو برگرداند قطره اشکی از چشمانش فرو افتاد. دخترک پس از آن هرگز او را ندید.

--------

مرد در حالی که انگشتان خونیش را می لیسید با خود گفت : تا ابد بیش از آن که فکر می کنی تاریک و طولانیست عزیزم....
زمستان بود و از خونهای کنار جسد لات بدشانسی که به پستش خورده بود بخار بلند می شد.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

فرانکنشتاین

پسرك و معشوقه اش به ديواره ي اتوبوس سرخ رنگ تكيه داده اند.
حد فاصلشان ميله اي است كه قراراست عفت زنان را از شهوت مردان دور نگه دارد .
چند كيلومتر آنطرف تر سه چهار ماشين باهم تصادف كرده و پشت سر خود ماري عظيم و دراز كه فلسهاي آتشينش را چراغهاي عقب ماشينها ساخته اند ، برجاي گذاشته .
زوج جوان درون اتوبوس چند لحظه در سكوت به يكديگر خيره مي شوند و در مقابل چشمان فضول و خشگين مسافران اتوبوس لبهايشان را بر هم مي سايند .
پسرك خم مي شود و زيپ ساك سياه كنار پايش را باز مي كند .
صداي مهيب گلوله و جيغ درهم مي آميزد.
از بيرون انگار درون اتوبوس عكاسي مي كنند ، انگار آتش بازي است.
درب اتوبوس سرخ رنگ ، كه حالا داخلش هم با لكه هاي سرخ رنگ آميزي شده به آرامي باز مي شود.
هردو جوان سلاح به دست و لبخند بر لب پياده مي شوند و به سمت مردمي كه بسختي و با گرفتن و بزمين انداختن ديگران سعي در بيرون آمدن از ماشينها و فرار دارند نشانه مي روند.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

Dark side





Some men just want to watch the world burn

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

The Joke


وحشتزده به من نگاه می کند .
التماس می کند.
"دیر شده"
صدای خودم توی مغزم می پیچد.
یکبار دیگر خاطراتم رامرور می کنم و با لبخند ماشه را می کشم.
خون به در و دیوار و صورتم می پاشد.
از سوراخی که تو صورتش ایجاد شده دیوار پشت سرش معلوم است.
اینبار بلند می خندم و می گویم :
It's all a joke. It's all a Fuc*ing Joke

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

درد ماندن

......
.......
........

لبهایش....
چشمهایش....
تنهایی......
پستی انسانها....
بوی عفن دنیای بیرون....
سیگار پشت سیگار...
مشت مشت قرص آرامبخش که حالا حتی حوصله نداری با یک لیوان آب فرو ببریشان....
کابوس های تمام نشدنی و وقتی بیدار می شوی کابوس واقعی تازه شروع شده است.

لبخند می زنی و به امید تمام کردن مصائب.....

کلیک ... کلیک

اسلحه‌ی روی شقیقه ات خالی است .

از درد فریاد می کشی ...
درد نادیدنی...
درد ناگفتنی...
درد ماندن.

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

ادای دین..... ورژن آرش

خوندن این پست اپیوم منو به فکر انداخت اینجا یادی از همه ی بلاگر هایی که چه تو دنیای مجازی چه تو دنیای واقعی تغییری تو زندگیم ایجاد کردن بکنم:
پوریا که بیخیالی و خونسردیش از تو نوشته هاش هم معلومه .... گاهی وقتا درب و داغون میشینی پای گودر و خوندن یه پست پوریا کلا حال و هواتو عوض می کنه.عکساش هم عالیند.تو دنیای واقعی هم خوشحالم که باهاش دوستم.
شیخ راست کرده که طنز ا.ر.و.تیک عالیش باعث میشه مث دیوونه ها پای کامپیوتر قهقهه بزنی.
آقای تمام فلزی : نابغه ی نوشتن طنز سیاه و داستان کوتاه گروتسک . خیلی چیزا تو سبک نوشتنم رو از امین فولادی دارم.
فرهاد با دو بلاگ بلک بوک که یکی شامل لیریک های عالی از آهنگ های عالی اجرا شده توسط بند های عالیه و خوشحالم که من هم گاهی شانس نوشتن توش رو داشتم و یکی تراوشات ذهنی یک متال هده که بطرزی عالی تبدیل به پست های یه بلاگ شده . بجز اینها یه دوست خوب با طرز فکر مشابهه.
مهران که اون هم دوست خوبیه و پست های اجتماعی و معرفی موزیکش عالیند. برای کسی که می خواد وب نویسی یاد بگیره هم بلاگش سورس خوبیه.
و خود اپیوم که هم مینیمال نویس با استعدادیه و هم دوست خوبی ایضا

.......

نزدیک 363 تا بلاگ دیگه هم تو گوگل ریدرم هستن که خیلی هاشون الهام بخش نوشته هام هستند و خیلی هاشون هم لحظه های خوبی با خوندنشون برام ساختن ..... امیدوارم همگی مدام باشند