وحشتزده به من نگاه می کند .
التماس می کند.
"دیر شده"
صدای خودم توی مغزم می پیچد.
یکبار دیگر خاطراتم رامرور می کنم و با لبخند ماشه را می کشم.
خون به در و دیوار و صورتم می پاشد.
از سوراخی که تو صورتش ایجاد شده دیوار پشت سرش معلوم است.
اینبار بلند می خندم و می گویم :
It's all a joke. It's all a Fuc*ing Joke
|