‏نمایش پست‌ها با برچسب mass murder. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب mass murder. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

فرانکنشتاین

پسرك و معشوقه اش به ديواره ي اتوبوس سرخ رنگ تكيه داده اند.
حد فاصلشان ميله اي است كه قراراست عفت زنان را از شهوت مردان دور نگه دارد .
چند كيلومتر آنطرف تر سه چهار ماشين باهم تصادف كرده و پشت سر خود ماري عظيم و دراز كه فلسهاي آتشينش را چراغهاي عقب ماشينها ساخته اند ، برجاي گذاشته .
زوج جوان درون اتوبوس چند لحظه در سكوت به يكديگر خيره مي شوند و در مقابل چشمان فضول و خشگين مسافران اتوبوس لبهايشان را بر هم مي سايند .
پسرك خم مي شود و زيپ ساك سياه كنار پايش را باز مي كند .
صداي مهيب گلوله و جيغ درهم مي آميزد.
از بيرون انگار درون اتوبوس عكاسي مي كنند ، انگار آتش بازي است.
درب اتوبوس سرخ رنگ ، كه حالا داخلش هم با لكه هاي سرخ رنگ آميزي شده به آرامي باز مي شود.
هردو جوان سلاح به دست و لبخند بر لب پياده مي شوند و به سمت مردمي كه بسختي و با گرفتن و بزمين انداختن ديگران سعي در بيرون آمدن از ماشينها و فرار دارند نشانه مي روند.