۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

رو در رو



"آنان که با روشنایی دروغین دربرابرم ایستادند خواهند دید روزی را که با تاریکی راستین به زانو در خواهمشان آورد ."
وارلرد

۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

مشتی خاک



" آنان که تصور می کنند برتر از دیگرانند باید به گورستانها بروند . آنجا ، معنای واقعی زندگی را درخواهند یافت : مشتی خاک . "
مرزهای کنترل - جیم جارموش

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

Rest in peace . Embraced by Red Roses




"To Die With Honor Is My Wish . To Die Like You."




۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

I have a dream



در انتظارم ....
انتظار دنیایی که در آن جنایت و قساوت نباشد...
انتظار دنیایی که در آن تجاوز و شکنجه نباشد ....
انتظار دنیایی که در آن به حیوانات و کودکان و بی دفاعان آسیب نرسد....
کسی به خاطر عقیده و نژاد و جنس آزار نبیند.....
دیکتاتوری ، ستم ، عقده ، خیانت ، پستی وجود نداشته باشد...

....

....

در انتظار دنیایی هستم .... پاک شده از نوع بشر
و همه‌ ی پلیدی هایی که با خود به ارمغان آورده است

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

ابدیت

بدنهایشان در نور لرزان شمعها به هم می پیچیدند .... کمی بعد که کنار هم دراز کشیده بودند و سیگار می کشیدند دخترک به او گفت : می خواهم تا ابد با تو باشم . مرد رو برگرداند قطره اشکی از چشمانش فرو افتاد. دخترک پس از آن هرگز او را ندید.

--------

مرد در حالی که انگشتان خونیش را می لیسید با خود گفت : تا ابد بیش از آن که فکر می کنی تاریک و طولانیست عزیزم....
زمستان بود و از خونهای کنار جسد لات بدشانسی که به پستش خورده بود بخار بلند می شد.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

فرانکنشتاین

پسرك و معشوقه اش به ديواره ي اتوبوس سرخ رنگ تكيه داده اند.
حد فاصلشان ميله اي است كه قراراست عفت زنان را از شهوت مردان دور نگه دارد .
چند كيلومتر آنطرف تر سه چهار ماشين باهم تصادف كرده و پشت سر خود ماري عظيم و دراز كه فلسهاي آتشينش را چراغهاي عقب ماشينها ساخته اند ، برجاي گذاشته .
زوج جوان درون اتوبوس چند لحظه در سكوت به يكديگر خيره مي شوند و در مقابل چشمان فضول و خشگين مسافران اتوبوس لبهايشان را بر هم مي سايند .
پسرك خم مي شود و زيپ ساك سياه كنار پايش را باز مي كند .
صداي مهيب گلوله و جيغ درهم مي آميزد.
از بيرون انگار درون اتوبوس عكاسي مي كنند ، انگار آتش بازي است.
درب اتوبوس سرخ رنگ ، كه حالا داخلش هم با لكه هاي سرخ رنگ آميزي شده به آرامي باز مي شود.
هردو جوان سلاح به دست و لبخند بر لب پياده مي شوند و به سمت مردمي كه بسختي و با گرفتن و بزمين انداختن ديگران سعي در بيرون آمدن از ماشينها و فرار دارند نشانه مي روند.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

Dark side





Some men just want to watch the world burn