‏نمایش پست‌ها با برچسب ضجه و زاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ضجه و زاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

محکم بشین دارم میام


وقتی مرد من ناراحت نبودم ...
واسه مردنش البته ... سخت زندگی کرد ، راحت مرد ... جون نکند
بردن خاکش کنن ...من تو خونه نشسته بودم رو مبلی که همیشه خودش می نشست سیگار می کشید
رامشتاین گوش می دادم با دیسکمن قلابی چینی
واسه مراسم منو فرستادن نوار قرآن بگیرم ...تو خونش پیدا نمیشد
کار رو دست کاردون سپرده بودن احتمالا
ملت میومدن می رفتن عر وتیز می کردن ...من تخـمـم نبود
فقط همه سیا پوشیده بودن ... دیگه لباس من تو چش نمیومد
هش سال پیش فک کنم .... یادم نیس دقیقا
تابستون می باس بوده باشه
تا فروردین امسال نمی دونستم قبرش کجاس
صب زود رفتم
سیگار می کشیدم نیگا می کردم به سنگ قبر
کل‌ان‌جار می رفتم با خودم فلسفه نبافم ... ان بازی درنیارم
فک نکنم درباره اینکه زیر سنگه الان چی هس
یا الان کجاس مثلا ... چطوره وضعش ، بهتره ازم یا بدتره
نشد ... ته سیگارو انداختم زمین خواستم برم سوار ماشین شم
یه دفه فک کردم چرا گل نذاشتم رو قبرش
بعد گفتم به خودم آخه حیوون کی تو از این غلطا کردی که بار دومت باشه ... گل واسه چی واسه کی اصن؟
برگشتم یه نیگا کردم دیدم یه گلای قرمز- بنفش طوری رو یه قبری هست اونورتر
ازینا که ملت بعد عید میان سرقبر میذارن
رفتم دوتاشُ ورداشتم گذاشتم رو قبرش
خوشم اومد از کار خودم
برگشتنی تو ماشین رامشتاین گذاشتم .


-----------

پ . ن :

ماتریکس تازه اومده بود فیلمش با هم داشتیم نگا می کردیم
نیو و ترینیتی هی مهرورزی میکردن وسط گوله و انفجار و سقوط هلیکوپتر
یه دفه دراومد : بابا وسط معرکه بزن بکش جای لاسـیدن نیس بذارین تموم شه هر غلطی خواستین بکنین
نمیشه یه فیلم اکشن ببینم یاد این حرف نیفتم نخندم مث چیزخلا